مي دوني براي چي اين وبلاگ را زدم؟


فقط به اميد نوشتن. فقط به اين اميد که بنويسم و خودم را خالي کنم.براي اينکه بنويسم و خودم را از هر قيد و بندي رها ببينم.اما الان مي ترسم. مي ترسم از اينکه اين وبلاگ هم نتونه من را قانع کنه. شايد هم دارم زود قضاوت مي کنم. شايد!


دردها کم شود از گفتن و دردي که مراست   از تهي کردن دل مي شود افزون چه کنم؟
من نه آنم که تراوش کند از من گله اي           مي دهد خون جگر رنگ به بيرون چه کنم؟


نوشته شده در تاريخ 17/7/85 ساعت0:44


نوشته شده در  شنبه 7/11/1385ساعت  7:42 صبح  توسط پويا پرتو 
  نظرات ديگران()


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[10/5/1387- 12:26 ص] يا سريع الرضا
[17/4/1387- 11:40 ع] سطل آشغال !
[30/3/1387- 10:26 ص] طرحِ خراجِ پُل!
[آرشيو شده ها]