سفارش تبلیغ
صبا

آن روزها رفتند
آن روزهای برفی خاموش
کزپشت شیشه دراتاقی گرم
هردم به بیرون خیره میگشتم
پاکیزه برف من، چوکرکی نرم
آرام می بارید
بر نردبام کهنهء چوبی
بر رشتهءسست طناب رخت
بر گیسوان کاجهای پیر
و فکر میکردم به فردا، آه...
فردا...
“فروغ“


نوشته شده در  یکشنبه 95/1/15ساعت  10:48 عصر  توسط پویا پرتو 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
حسرت
جفای دوستان
نگفتم؟
اگه بخواند،میتونن
اگه قتل بود...
قِلاق سیا و روبا
اشک میریزد دلم
آن روزها رفتند
چرابرف نمیاد؟!
شنا بلدی؟
مراد
دزد
مواظب باشید
ایام عشق
انکار بی فایده است
[همه عناوین(147)][عناوین آرشیوشده]