انتخابات مجلس نهم هم برگزار شد. با توجه به عملکرد ضعیف مجلس هشتم و دولت دهم، پیشبینی این حضور گسترده بسیار مشکل بود.امامردم آمدند.
به غیر از عدهای که آمدند به فامیلشان که کاندیدا شده بود رای دهند و به غیر از آنهایی که از ترس آینده و برای آنکه مهر انتخابات توی شناسنامه شان بخورد آمدند رای دادند -که درصد کمی از میزان مشارکت را در بر میگیرد- بقیه برای چه آمدند؟
به نظر من مردم هنوز امیدوارند. هیچ کس منکر عملکرد زشت بسیاری از مسئولان، رانتخواری، فساد اقتصادی و دعواهای پوچ سیاسی ایشان نیست اما مردم به اصل نظام پایبندند و هنوز امیدوار. امید به اصلاح.
مردم یکبار انقلاب کردند برای هفت پشتشان کافی است! پس اینهایی که مدام در بوقهای تبلیغاتیشان از شورش و انقلاب و سرنگونی نظام و... حرف میزنند بدانند آب در هاون میکوبند.مردم آمدند در صحنه و گفتند با اینکه میدانیم آن بالا بالاها بین مسئولین چه خبر است باز هم میآییم و امیدواریم کسانی را به مجلس بفرستیم که دغدغهء خدمت دارند. ترکیب نهایی مجلس نهم شدیدا مؤید این مطلب است. همینکه دو سوم نمایندگان مجلس هشتم رای نیاوردند و همین که در اکثر شهرستانها به لیست جبهه ها و احزاب بی توجهی شد و اکثرا کاندیداهای مستقل یا ناشناخته حائض اکثریت اراء شدند، گویای این نکته است که ما خسته شدیم از این همه سیاسی بازی.
پس خواهشا مسئولان محترم دوباره این حضور گستردهء مردم را مصادره به مطلوب نکنند و خیال نکنند این حضور مؤید عملکرد آنهاست. اتفاقا اگر مسئولان زیرک باشند باید پیام این انتخابات را به خوبی درک کنند ویک سر و سامانی به وضعیت خود بدهند. صبر مردم زیاد است. مسئولان کاری نکنند که مردم تا انتخابات بعدی هم صبر کنند و آنوقت آنجا حسابشان رابرسند.
این روزها همه جا صحبت از فرهادی است و فیلمش! یکی تبریک میگوید، یکی فحش میدهد، دیگری تحلیل خاص خودش را دارد و آن یکی حسادت میورزد. من هر چند به دلایل خاص- که خیلیشان شخصیاند- هیچگاه نرفتم سینما که فیلم فرهادی را ببینم و هر چند معتقدم فیلم اصغر آن تصویر واقعی را از جامعهء ما ارائه نمیدهد؛ اما حرفم این است که مگر نه این است که این همان فیلمیست که وزارت ارشاد جمهوری اسلامی پروانه ساخت آن را صادر کردهاست؟ مگر نه این است که این همان فیلمیست که در جشنواره فیلم فجر بیشترین جایزه را از آن خود کرد؟ مگر نه این است که این همان فیلمیست که در سینماهای همین ایران خودمان نمایش داده شد وبا استقبال همین مردم خودمان مواجه شد؟ مگر نه این است که این همان فیلمیست که مسئولان و متولیان فرهنگ کشور خودمان آن را به جشنوارههای جهانی معرفی کردند؟ حال چه شده که وقتی همین فیلم در یک جشنوارهء جهانی جایزهای معتبر را از آن خود میکند یک دفعه میشود فیلمی سیاسی و ضد انقلاب و مخالف مبانی اسلامی؟
یکی نیست در جواب اینها بگوید اگر این فیلم اینگونه است که شما اکنون میگوئید پس لابد وزیر ارشاد هم که زیر پروانه ساخت آن را امضا کرده ضد انقلاب بوده است! اگر این فیلم اینگونه است که شما اکنون میگوئید پس اسم بزرگترین جشنوارهء فیلم کشور را که برگزاریاش مصادف است با ایام پیروزی انقلاب و دههء «فجر»، عوض کنید و مثلا بگذارید جشنوارهء فیلم ضد انقلاب! اگر این فیلم اینگونه است که شما اکنون میگوئید پس لابد سینماهای هم که آن را نمایش دادند از ضد انقلاب دستور گرفته بودند؟ اگر این فیلم اینگونه است که شما اکنون میگوئید پس لابد این همه مردمی هم که رفتند و این فیلم را دیدند همگی ضد انقلاب بودند! اگر این فیلم اینگونه است که شما اکنون میگوئید پس بگردید ببینید کدام مسئولین بودهاند که این فیلم را از طرف کشور ایران به مجامع جهانی معرفی کردند، همین الآن بگیرید اعدامشان کنید که قبل از اینکه خدای ناکرده فیلم برود و جایزه اسکار را هم بگیرد اصغر فرهادی حساب کار بیاید دستش!
یکی نیست به اینها بگوید اگر فیلم را خودتان تأیید کردید و خودتان جایزه دادید و خودتان فرستادید پس این مسخره بازی چیست که در آوردهاید؟ چرا یکدفعه یک عدهتان لال شدید وعدهء دیگرتان دشنام میدهید؟ میشود کسی از طرف کسانی در مسابقهای شرکت کند و بعد که پیروزشود آن «کسان» ابراز خوشحالی نکنند و به او تبریک نگویند، حتی به گونهای رفتار کنند که انگار از هیچ چیز خبر ندارند و هیچ اتفاقی نیفتاده است؟! میشود کسی از طرف کسانی در مسابقهای شرکت کند و بعد که پیروزشود آن «کسان» تبریک که نگویند هیچ، تازه یقهاش را بگیرند که به چه حقی برندهء مسابقه شدی؟
شاید بعضیهاشان تبریکهای افراد زاویه دار با انقلاب و شبکههای ماهوارهای به اصغر فرهادی را دلیل کار خود بیان کنند. اما یکی نیست به اینها بگوید خوب معلوم است وقتی شما بچهء خودتان که توانسته موفقیتی کسب کند را به آغوش نکشید، به او کم محلی کنید یا از خود برانید، کم کم سر و کلهء دشمنان سودجو و منفعت طلبتان پیدا میشود و با تبریک و ابراز خوشحالی دروغین به اصغر و ملت اصغر خود را دایهء مهربانتر از مادر معرفی میکنند.
این لینک 8بهمن اضافه شد. ببینید بد نیست! : چرایی حمایت ضدانقلاب از "جدایی" از زبان خودش
پ.ن: همهء اینها را گفتم اما در نهایت من که فکر نمیکنم قضیه به همین سادگی باشد. آخر مگر میشود؟! یاواقعا فرهنگ ما متولیانی دارد کار نا بلد و یا مطمئنا در پس این دوگانگی هم سیاستی عجیب - بخوانید کثیف- نهفته است که ما از آن بی خبریم.
شاید این جمله از وودی آلن را شنیده باشید:
"هشتاد درصد از موفقیت، حضور داشتن است."
در تعجبم از کسانی که هیچگاه در جایی که باید حضور ندارند و باز احساس تکلیف کردهاند!
درست است که اصلی ترین وظیفه یک نماینده مجلس شرکت در جلسات مجلس و رای دادن و قانون گذاری است، اما نباید این نکته را از نظر دور داشت که نمایندهء مجلس وکیل مردم است. مردم همان حوزه انتخابیه اش. کسی که رایش را از مردمی گرفته است حتما میبایست پس از رای آوردن مشکلات همان مردم و همان حوزه انتخابیه را پیگیری کند. هیچ کس منکر نفوذ بالای یک نماینده در سطوح عالی مدیریت کشور نیست.
یکی از بزرگترین و سادهترین کارهایی که یک کاندیدا میتواند پس از انتخاب شدنش انجام دهد و بدینگونه حداقل نشان دهد که پیگیر تعهداتش هست «حضور داشتن» است. حضور داشتن در حوزه انتخابیه. حضور داشتن در میان مردم. حضور داشتن در جلسات ادارات مختلف شهر. حضور داشتن در نشستهای اعضای ستاد انتخاباتیاش.- همانها که یاریاش کردند تا به مجلس راه یابد.- این حضور داشتنها هرچند باعث آشنایی با کمبودهای حوزه انتخابیه، درک مشکلات مردم، آگاهی نسبت به روند کار ادارات شهر و استفاده از مشورت یاران قدیم میشود اما شاید بزرگترین فایدهاش این است که باعث میشود پس از چهار سال پشت سرش نگویند فلانی چهارسال پیش آمد رای ما را گرفت و رفــــت!
بالاخره جناب اوباما بعد از زرت و پرتهای ضد و نقیض مقامات آمریکایی در خصوص هواپیمای فوق پیشرفتهء جاسوسیِ بدون سرنشینِ رادارگریزِ آر کیو یکصد و هفتادِ سنتینال ،(آه! نفَسم بند اومد! چقدر عناوین و القاب داره این پرنده کوچولو!)سکوتش را شکست و با درماندگی ازایران خواست که هواپیماشو پس بدند!
ما بچه بودیم توپمون میافتاد تو خونه همسایه اینقدر پررو نبودیم که اینطوری بگیم توپمونو پس بدید اونوقت این آقا با پرروئی تمام میاد میگه بادبادکم نخش پاره شده، افتاده اونجا پسش بدید!
البته دور از ذهن نیست که باز رافت اسلامیِ دولت کریمه گل کنه و مثل این جاسوسان آمریکایی یا اون متجاوزان انگلیسی که موقع دستگیری از ترس تو شلوارشون جیش نمودند اما بعد به هر کدوم یه دست کت شلوار شیک پوشوندند و فرستادند خونههاشون، اینجا هم یه تعمیر جزئی روی هواپیما انجام بدند و اون قسمتهاییش که موقع فرود آسیب دیده را بازسازی کنند و کادوپیچش کنند و براشون بفرستند! چرا که در حالی که خود غربیها منتظر برخورد شدید و متقابل ایران با این قضیه بودند و در حالی که مردم هم انتظار داشتند حداقل اینبار شادیشان تنها به شکار این پرنده محدود نشه و دولت از این اتفاق نهایت استفاده در جهت منافع ملی رو ببره، وزیر امور خارجه میاد وزیر امور خارجه افغانستان را احضار میکنه و بهش میگه: بچهء بد!چرا بادبادک مهموناتون افتاده تو حیاط خونهء ما؟ بعد هم کاغذ و قلم بر میداره یه یادداشت اعتراضی مینویسه میده دست بانکی مون!
مطمئنا اون چیزیکه باعث میشه آمریکا اینطور گستاخانه درخواست رد ابزار جاسوسیشو داشته باشه عملکرد ضعیف وزارت امورخارجه ماست که مخصوصا بعد از عزل متکی و اومدن این جناب وزیر خوشخنده، همیشه یک قدم عقبتر از جریانهای روز دنیا درحال حرکته.
میدونم در حال حاضر بسیار بعیده، اما اگر الآن پرندهء جاسوسی ما تو عمق 300 کیلومتری امریکا به دام میافتاد امریکائیها با ما چیکار میکردند؟ ندیدید سر قضیه مسخره ترور سفیر رژیم آل سعود چه جار و جنجالی به پا کردند؟
عبارت rajanews + نمک دریا را در گوگل جستجو کنید.
بله! تعجب نکید! دو نتیجه اول هر دو مطالبی از یک سایت است که در یکی مصرف نمک دریا را توصیه کرده و در دیگری آن را مضر دانسته!
همین دو پست قبل بود که با انتقاد به مقاله رجا نیوز در مورد مزایای نمک دریایی، دلایلی را برای عدم مصرف آن آوردم. البته ابتدا مقاله را برای خودشان فرستادم و حتی چندین بار ذیل همان مطلبشان نظر دادم اما وقتی توجهی نشد آن را در وبلاگ خودم منتشر کردم. حال پس از گذشت تنها 3 ماه، رجانیوز تیتر زده که «فریب تبلیغات نمک دریا را نخورید، سرطانزا است» بدون توجه به اینکه خودش چندی پیش یکی از همین مبلغان بوده است.
پ.ن: در پاسخ به انتقاد بعضی دوستان باید به عرض برسانم اینجانب هر روز صبح بعد از روشن کردن کامپیوتر اولین صفحهای که باز میکنم رجانیوز است. تا به حال چندین مقاله هم از من در سایت منتشر شده اما این دلیل نمیشود که وقتی سایت محبوب من اشتباهی مرتکب میشود من ساکت بنشینم. خصوصا اینکه اشتباه یاد شده به سلامت جامعه مربوط باشد.
بعد از انتخابات، اصرار مطهری برای مقصر جلوه دادن احمدی نژاد، پسندیده نبود. گرچه به میزان زیادی رفتار احمدی نژاد دستمایه برخی پلشتیها شده بود، اما حرف مطهری منجر به کاهش عمق فتنه به یک نزاع سیاسی در حد دولت و مخالفانش میشد نه یک کودتای تمام عیار بر ضد کل نظام و رهبری.
مدتی است مطهری حرفهایش را سنجیدهتر میزند. احمدینژاد هم رفتارهای نسنجیدهتری اتخاذ میکند.
اینکه مطهری گفته «سوال» از رئیس جمهور باعث شکستن غرور کاذب احمدینژاد میشود که به آسانی نتواند بگوید من این قوانین را اجرا نمی کنم. حرف بسیار صحیحی است.
اگر به قول مطهری واقعا سوال از رئیس جمهور باعث میشود مردم بدانند که اینطور نیست که کسی بگوید قانون را اجرا نمی کند و مجلس از کنار آن بگذرد. چرا این کار انجام نشود؟ اگر واقعا این کار باعث می شود که از موارد بعدی جلوگیری شود و روسای جمهور آینده فکر نکنند که وقتی از مردم رای گرفتند هر کاری می توانند بکنند، چرا این کار انجام نشود؟
اگر لاریجانی داماد ما هم این کارها را میکرد، همین کار را میکردیم
در حالیکه همه پزشکان و متخصصان اذعان دارند که مصرف بیش از اندازه نمک باعث تهدید سلامتی انسان میشود و در صورتی که تحقیقات بیانگر مصرف بیش از حد استاندارد نمک، در کشور ما میباشد، یک سایت خبری در اقدامی عجیب و در یک مقاله سفارشی اقدام به توصیه مصرف بیشتر نمک کرده است!
در این مقاله؟ خبر؟ که مشخص نیست کدام سازمان یا مرجع موضوع آن را تائید کرده، صرفا به دلایل واهی و فقط با استناد به یک مقاله خارجی – که البته آن هم باید موردمطالعه دقیق قرار گیرد چرا که احتمال برداشت گزینشی از آن بسیار زیاد است- به مزایای نمک دریایی نسبت به نمک معمولی اشاره شده و نهایتا توصیه به استفادهءبیشتر از آن نموده است.
در ابتدای این نوشتار با یک استدلال غیر منطقی و مضحک بامشابه دانستن آب بدن با آب دریا، زمینه ذهنی مصرف این نمک را ایجاد نموده وپس ازآن، بدون توجه به خطرات مصرف نمک برای سلامتی، توصیه کرده که بیش از پیش در تهیه غذاهایتان از این نمک استفاده کنید تا به بهبود سلامتی شما کمک کند! در ادامه بدون ارائه تعریف مشخصی از نمک معمولی، با آوردن دلایل واهی، غیر علمی و اشتباه، که آنها را مزیتهای نمک دریایی به نمک معمولی خوانده، خواننده را به هر چه بیشتر مصرف کردن این نمک ترغیب نموده است. در پایان در تناقضی آشکار و برای خالی نبودن عریضه بدون توجه به چند سطر پیش که توصیه کرده بیش از پیش در تهیه غذاها از این نمک استفاده گردد، استفاده افراطی از این نمک را مضر قلمداد کرده و توصیه به استفاده از این نمک به همان میزان نمک معمولی نموده است.
و اما چند نکته در این رابطه ضروری به نظر میرسد:
1- مصرف زیاد نمک،از هر نوع برای سلامتی مضر بوده و عامل فشار خون، سنگ کلیه، سکتههای قلبی، پوکی استخوان، افزایش وزن و بسیاری دیگر از بیماریها میباشد که متاسفانه به خاطر نبود فرهنگ صحیح مصرف و عادات غذایی غلط، دامنگیر بسیاری از افراد جامعه ماست.
2- برخی مطالبی که در این مقاله به عنوان مزایای نمک دریایی آورده شده از خصوصیات – و نه لزوما مزایای- هر نوع نمکی است که در متابولیسم بدن انجام میشود. تنظیم PHبدن، تنظیم الکترولیت های بدن، تعادل مایعات بدن، انتقال پیامهای عصبی و تنظیم فشار خون همگی از کارکردهای اجزاء نمک طعام است که برای بدن بسیار ضروری میباشد.
3- تصفیه نمک و گرفتن ناخالصیهای آن که در این مقاله به عنوان یکی از نکات منفی نمک تصفیه شده آورده شده، نه تنها بد نیست بلکه باتوجه به وجود عناصر خطرناک کاملا ضروری میباشد.
4- عدم تصفیه نمک دریا که به عنوان یکی از مزایای این نمک شمرده شده، نه تنها مزیتی برای آن نیست بلکه تصفیه نشدن نمک دریا باعث وجودعناصر خطرزا مانند آرسنیک،جیوه، منیزیوم، کادمیوم، سولفات کلسیم، و سایر فلزات سنگین در این نوع نمک میباشد که میتواند مشکلات بسیاری از جمله مسمومیتهای مزمن را برای سلامتی انسان ایجاد کند .
5- گرچه مصرف برخی مواد معدنی که در نمک دریا وجود دارند برای بدن انسان ضروری میباشد، اما این عناصرمینرال نامیده میشوند و نیاز بدن به این عناصر به حدی کم است که همراه با مصرف آب آشامیدنی و غذای روزانه تامین میشود و به هیچ عنوان نیاز به مصرف بیش از اندازهء آنها نیست و حتی مصرف بیشتر میتواند خود باعث برخی نارساییها گردد. به عنوان مثال مصرف بیش از اندازه نمک دریا به بهانه تامین این عناصرباعث مصرف بیشتر کلسیم و در نتیجه وارونگی سیکل جذب کلسیم و دفع کلسیم از بدن میگردد که پوکی استخوان و بیماریهای دیگر را به همراه خواهد داشت.
6- اضافه کردن سود و کربنات به نمک تصفیه شده نه تنها مضر نیست بلکه یکی از فرآیندهای لازم در پروسه تولید این نوع نمک میباشد که بر حسب میزان ناخالصیها و جهت کاهش آنها اضافه میگردد. در نهایت هیدروکسید سدیم بامنیزیم و کلسیم با کربنات سدیم واکنش داده و رسوب هیدروکسید منیزیم و کربنات کلسیم تشکیل میدهد تا میزان کلسیم و منیزیم نمک را به حد استاندارد برساند. پس همانگونه که مشاهده میکنید یک دانش آموز سوم راهنمایی هم متوجه خواهد شد که سود و کربنات اضافه شده اولیه، نهایاتا به صورت رسوب از پروسه خارج شده و هیچگونه زیانی متوجه محصول نهایی نمیکند.
7- اضافه کردن ید به نمک تصفیه که در این مقاله تلویحا به عنوان یکی از معایب نمک تصفیه عنوان گردیده نیز نه تنها مشکلی ایجاد نمیکند بلکه امری لازم بوده و به علت روش ساده،قیمت پایین وتوزیع فراوان، در اکثر کشورهای جهان به منظور تامین ید مورد نیاز بدن، به نمک اضافه میگردد. یُد نیز از جملهء مواد مینرال است و کمبود آن مشکلات زیادی را برای سلامتی به دنبال دارد. گواتر،هیپوتیروئیدی، کاهش انرژی، اختلال در رشد و نمو،عقب ماندگی ذهنی، کوتاهی قد، کری، لالی، کرتینیسم، کاهش مقاومت بدن به عفونتها ، مشکلات تغذیهای، سقط، مرده زایی، کاهش قدرت باروری وضعف قوای جسمانی همگی از اثرات کمبود ید میباشند که نویسنده محترم بدون توجه به آن، اضافه کردن ید به نمک را غیر طبیعی خوانده و از معایب آن دانسته است.
8- سدیم سیلیکا آلومینات نیز که نویسنده از دیگر افزودنیهای غیرمجاز به نمک برشمرده، یک ترکیب ضد کلوخه شدن (ANTICAKING AGENTS) است که با جذب رطوبت مانع به هم چسبیدن کریستالهای نمک میشوند البته در حال حاضر این ماده اضافه نمیشود و به جای آن فروسیانید سدیم یا پتاسیم اضافه میگردد.
9- وجود عناصرطبیعی در نمک دریا نه تنها مزیتی برای این نوع نمک محسوب نمیشود بلکه به غیر از آنکه این عناصر اکثرا فلزات سنگین بوده و برای سلامتی مضرند، وجود این ناخالصیها باعث کاهش شوری نمک و در نتیجه مصرف بیشتر آن و به تبع آن تهدید سلامت خواهد شد.
10ـ عدم انجام فرآیند تصفیه بر روی نمک دریا باعث وجود آلودگیها، ذرات گل و لای و ناخالصیهایی از این دست میباشد که آن هم به نوبه خود برای سلامتی مضر است. در حالی که در نمک تصفیه شده خلوص نمک به حداقل 2/99 درصد میرسد و نیز به علت دمای بالای فرآیند، آلودگیهای میکروبی احتمالی نیز حذف میگردند.
درپایان لازم به ذکر است هر گونه مواد غذایی باید دارای مجوز از وزارت بهداشت باشد؛ لیکن علی رغم تشدید عرضه این نوع نمک از سوی باندهای متقلب و سودجو در عطاریها و توصیه طبیبان سنتی به استفاده از این نمک به جای نمک تصفیه شده، این ماده غذایی دارای هیچگونه مجوزی از وزارت بهداشت نبوده و تبلیغ یک ماده غیر مجاز از سوی این سایت جای تامل دارد.
در ارتباط با همین موضوع بخوانید:
نمک دریا حاوی فلزات سنگین مضر سلامت است
پرونده توزیع کنندگان نمک دریا به قوه قضاییه ارجاع میشود
توزیع «نمک دریا» در عطاریها و فروشگاههای مواد غذایی غیر مجاز است
سرانه مصرف نمک در کشور بیش از حد استاندارد است
نمک دریا مصرف نکنید
مضرات مصرف نمک
قبلتر: پویا پرتو. دانشجوی مهندسی صنایع غذایی. اصفهان و زنده رودش را با هیچ کجای دنیا عوض نمیکنم. همیشه یا به کاری وارد نمیشم یا اگر کاری را شروع کردم باید محکم و با اراده وارد بشم.در محیط اطرافم مؤثرم. نمی تونم نسبت به آنچه در اطرافم میگذرد بیتفاوت باشم؛ و در آخر: با دیدهای پاک مینویسم تا بماند.
الآن: پویا پرتو. مهندس صنایع غذایی.
هنوز هم اصفهان و زنده رودش را با هیچ کجای دنیا عوض نمیکنم اما خیلی دوست دارم بتونم برم دنیا رو بگردم و ببینم. فکر میکنم این چند روز عمر که خدا به انسان داده حیفه که دنیا ندیده به پایان برسه!
هنوز هم یا به کاری وارد نمیشم یا اگر کاری را شروع کردم باید محکم و با اراده وارد بشم اما تازگیها به این نتیجه رسیدهام که این اراده قوی را برای کارها و کسانی بگذارم که ارزشش را داشته باشند. بارها و بارها انرژیام را صرف کارها و کسانی کردهام که بعدها فهمیدهام ارزش آن همه را نداشتهاند.
هنوز هم در محیط اطرافم مؤثرم و نمی تونم نسبت به آنچه در اطرافم میگذرد بیتفاوت باشم، هرچند این سر و گوش جنبانیدن همیشه به ضررم تمام شده چرا که اصولا مردم آدمهایی را دوست دارند که سرشان به کار خودشان است ، در مورد هیچ چیز اظهار نظر و در هیچ کاری دخالت نمیکنند.
هنوز هم با دیدهای پاک مینویسم، ساده و بی آلایش، هرآنچه درون مغزم میگذرد؛ تا بماند و ببینند و بدانند آیندگان.
شبنم ز باغبان نکشد منت وصال ... معشوق در کنار بود پاک دیده را
یادم هست – سال 72 یا 73 بود- حاج آقا که خانهء حاج حسین منبر می رفت یک دهه حرفش این بود که خمیر مایهء جهان هستی عشق است و منشا همه کائنات عشق است و مدار حرکت جهان عشق است و راه رسیدن به قرب الهی عشق.
بعدتر ها یادم هست که این حدیث را شنیدم: <<کُنْتُ کنزا مخفیا، فأَحْبَبْتُ اَن أعرف، فخلقتُ الخلقَ لِکَی أعرف>> و بعدترش در کلاس مثنوی شنبه شبها از قول مولانا ترجمه اش را اینگونه یافتم: گنج مخفی بد زپُری چاک کرد ... خاک را روشنتر از افلاک کرد
همان زمان در کتاب دیوان امام خمینی – همان که با هزار بیم و امید هدیه اش دادم- نیز دیدم که امام هم می گوید: من چه گویم که جهان نیست بجز پرتو عشق...
اما کوچکتر که بودم، خیلی کوچکتر- نمیدانم روی کدام منبر و از کدام روحانی یا در کدام کلاس و از کدام معلم شنیده بودم که عشق مجازی میتواند منشا رسیدن به عشق حقیقی باشد. این عشق اگر در مسیر صحیح هدایت شود میتواند همان اثرات را با شدت کمتر در انسان ایجاد و نهایتا او را به حب الهی رهنمون سازد. یعنی عشق یک انسان به انسانی دیگر اگر به گناه و هوس آلوده نشود می تواند روند رسیدن او به کمال را تسریع ببخشد. از به کار بردن واژهء عشق مجازی خوشم نمی آید چه اینکه مقصودم از عشقی که میتواند همان اثرات را بر انسان مترتب کند در قالب واژهء <<عشق مجازی>> نمی گنجد. چه کسی توانسته است تا به حال عشق را تعریف کند؟ که حال بتواند برای آن اقسام بتراشد؟هر کس توصیفی از عشق و اثرات آن ارائه داده و هیچ کس تا به حال نتوانسته موجودیت عشق را تبین کند. به قول مولانا: سخن عشق نه آن است که آید به زبان ... ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنود. من امّا برای رساندن آن چیزی که در نظرم هست ناچارم بگویم عشق مجازی یا شاید بهتر باشد بگویم شاخه ای از همان عشق حقیقی یا اصلا عشق خالی.
حالا که بزرگتر شده ام مطمئنم آن وسوسه هایی که گوشهء ذهن کودکانه ام را پر کرده بود حقیقت دارد. حالا کاملا به این باور رسیده ام که اگر عشق حقیقی – همان عشق به ذات اقدس پروردگار- عامل خلقت کون و ومکان بوده وپیدایش وجود انسان مدیون <<عشق>> است، حتما شعبه ای از همان عشق می تواند منشا اثراتی شبیه به آن گردد و انسان را در راه رسیدن به معبود – معشوق- یاری کند. اگر خداوند انسان را از روی عشق آفریده پس حتما چنین مخلوقی فطرتا عاشق است، شعله ای از عشق در قلبش نهادینه شده است و گمشده اش در جهان هستی چیزی نیست جز عشق.حتما عشق می تواند پرده های ظلمت را از مقابل دیدگان او کنار بزند و حقیقت را به او بنمایاند.حتما درد و المی که در این راه می بیند او را به دست یازی به سوی پناهگاه امن الهی مجبور میکند و همین را نوش داروی تحمل <<درد عشق>> میابد. اگر دقت کند مطمئنا جمال و کمال حق را در ظاهر و باطن معشوق می بیند و با آبیاری بذر عشق در وجود خویش شجره معرفت الهی را می پرورد.
برداشت من از سخن حکیم صدرالمتألهین شیرازی همین را می رساند:
<<حکمای متأله ـ قدس انوارهم ـ گفتهاند که محبت خدا در همه موجوداتی، حتی جمادات و نباتات ـ ساری است و همچنین نظر دادهاند که مبدأ همه حرکتها و سکونها در اجسام عالی و سافل، آسمانی و زمینی، همان عشق واحد أحد است، و شوق به معبود صمد ... و هرچیزی ـ خواه کامل یا ناقص ـ با اراده یا بیاراده، دارای عشقی جبلی و شوقی غریزی و حرکتی ذاتی به طلب حق است و آسمانها و زمین بر این عشق در حرکت و سکونند . و غایت و مقصد از این سیر و ثبات، جز آفریننده آسمان و زمین و به سوی او نزدیک گشتن نیست>>
پ ن 1: درس حوزه نخوانده ام. بلد نبودم حرفم را با قرآن و حدیث بیامیزم و منظورم را بیان کنم. بلد نبودم از عشق خیل عظیم عرفا و شعرا مثال بزنم و بلد نبودم از نظاره تجلی صفات الهی در معشوق سخن بگویم و بلد نبودم روش سلوک بیان کنم و ازکثرت به حدّت برسم. یک چیزهایی گوشه ذهنم بود خواستم پاک نشود. قلم را آن زبان نبود که سرّ عشق گوید باز ورای حدّ تقریر است شرح آرزومندی
پ ن 2: شاید داستان گوهرشاد و آن جوانک بنّا بتواند موید قسمتی از آنچه می خواستم بگویم باشد.
پ ن 3: باز کسی فکر نکند عاشق شده ام. کسی هم اشتباه برداشت نکند. کیست که نداند حالم به هم می خورد از این عشق های خیابانی، عشق های کوچه بازاری و عشق های اینترنتی.
این روزها همه جا سخن از تظاهرات مردم کشورهای عربی و ایستادگی در برابر حاکمان مستبد حامی غرب است. حرکتی که گرچه از تونس آغاز شد اما دامنه اش بسیار وسیع تر از آن است که بتوان گستره ی آن را پیش بینی کرد. خیزشی که لرزه به پایه های تخت تک تک حاکمان دیکتاتور عربی انداخته و هیچ یک خود را مصون از خشم مردم نمی بینند. خاطرم هست دقیقا هشت سال پیش بود که دکتر عباسی در دانشگاه صنعتی اصفهان همین روزها را پیش بینی کرد و همین سرنوشت را برای حکومتهای دیکتاتور عربی ترسیم کرد.
این حوادث که در نوع خود بی نظیر است نکات قابل تامل زیادی در بر دارد اما در این میان نوع نگاه غرب و به ویژه آمریکا به این حوادث بسیار جالب توجه است. امریکا که تا مدتی قبل با اطمینان حرف از خاورمیانه جدید می زد و برای سرعت بخشیدن به آن تلاش می کرد، اکنون با خاور میانه ای روبروست که هرچند برای آنها جدید است اما زمین تا آسمان با خواست آنها تفاوت دارد. همین امر باعث شده آمریکا در نوعی تناقض رفتاری گرفتار شود. نه بتواند از دست نشانده های خود در برابر خشم مردم علنا دفاع کند و نه بتواند ادعای دموکراسی و حقوق بشری را که همیشه با آن پز داده و ژست گرفته و هر موقع نیاز دیده آن را به مثابه چماقی، محکم بر سر مخالفان خود در جای جای جهان زده- نادیده بگیرد.
همین امر باعث می شود که در پس پرده، تا میتواند در سرکوب جنبش های اسلامی از هیچ کمکی به مهره های خود دریغ نمیکند و آنجا که دیگر کار از کار می گذرد و زورش نمیرسد به ناگاه 180 درجه تغیر جهت داده و خود را در جبهه مردم جا میزند. به مردم تونس پیام میدهد و میگوید در کنارشان ایستاده است! انگار نه انگار که سالهاست دست در دست همین بن علی خون مردم تونس را در شیشه کرده است! ودر مواجهه با حوادث مصر باز پیام میدهد و از رژیم نا مبارک مصر می خواهد که در جهت خواست مردم تغیرات اساسی ایجاد کند! انگار نه انگار که سالهاست توسط همین رژیم، استبداد و دیکتاتوری را نهادینه کرده است.
این عمل آمریکائی ها جدای از آنکه نشان میدهد منافع آمریکا هیچگاه دوست و دشمن نمیشناسد و آنجا که منافعش ایجاب میکند حاضر است دوستان و نوکران چندین ساله خود را به مسلخ ببرد، نشان دهنده امید امریکائیها به تغیر این حرکتهای خودجوش در جهت منافع خود است. امری که با توجه به نبود رهبری آگاه و شجاع، بعید به نظر نمیرسد.
این رفتار شیطان بزرگ جای تعجب ندارد چرا که تاریخ پر است از اینگونه عبرتها و نمونه بارزش همین شاه پهلوی خودمان و یا پدرش که امریکائیها حتی حاضر نشدند برای آنها تره خورد کنند؛ لکن در عجبم از ستون پنجم داخلی آمریکائی که هنوز اربابان خود را نشناخته و سنگ آنها را به سینه میزنند. واقعا خیلی خنده دارست ! شنیدم میر سبزعلی موسوی هم باز دست پیش را گرفته و اظهار نظر فرموده اند که این حرکتها نتیجه شورشهای پارسال جنبش لجنی است! بدون اینکه کمی به کله ی پوک خود فشار بیاورد که کجای این خیزش اسلامی که در برابر استبداد رژیمهای مبلغ سکولار با شورشهایی که ایشان و همفکرانشان جهت براندازی نظام اسلامی طراحی کرده بودند همخوانی دارد؟ کجای شعار نه غزه و نه لبنان طرفداران فریب خورده ایشان، با شعار حمایت مردم مصر از فلسطین و انزجار ازکمکهای فراوان مبارک به رژیم صهسونیستی شباهت دارد؟
واقعا انسان در میماند که این آقایان این همه رو از کجا آورده اند؟ این یکی تمام دستاورد عظیم یک ملت که میتوانست به فرصتی عظیم تبدیل شود را با توهم خیالی خود به ضایعه ای اسفبار تبدیل کرد و دل دوستداران اسلام را در همه جای دنیا به درد آورد، حالا آمده خودش و مدل سبزش را الگوی حرکت اصلاح طلبانه اسلامی جا میزند! آن یکی هم که با زیرکی فتنه را طرح ریزی کرده بود می آید برای بازگشتش شرط و شروط می گذارد. الحق که روی ایشان سنگ پای قزوین را هم سفید کرده است!